بابا بزرگم........
بابابزرگم پرواز کرد پیش خدا و تمام خاطرات کودکی من رو با خودش برد.......
بابا بزرگ عزیزم نازنینم خدا رحمتت کنه .ما که حکمت خدا رو نمیدونیم...... عجب دنیای عجیبیه...... خدایا..... حکمتت رو شکر. کاش اونقدر به ما بنده هات عقل داده بودی که حکمتت رو درک کنیم. کاش ......
آخرین خاطره ای که ازت دارم میدونی چیه؟ اینکه وقتی علی رو دیدی بهم گفتی که شیر دادن به بچه و شب بیداری برای بچه چه ثوابی داره و چند تا حدیث برام گفتی از اون روز دیگه از بیداری شبانه و شیردادنهای زیاد خسته نمیشدم چون میدونستم چه کار بزرگی دارم انجام میدم که هرکسی سعادتش رو پیدا نمیکنه..... تو رفتی و پسر من هیچوقت نتونست معنای آغوش تو رو حس کنه و از بابا بزرگ فقط یه خاطره و اسم براش موند..... همین.... همین و فقط همین......... ای روزگار......
ای ای ای روزگار...... روزگار بدجنس....... تو رفتی بدون اینکه من بتونم کاری برات بکنم. تو رفتی و من نتونستم بدی هایی که بهت کردم رو جبران کنم. تو رفتی و خیلی چیزایی که دلم میخواست انجام بدم، نکرده موند توی دلم..... موند برای همیشه .....
یه چیزایی هرگز برنمیگرده. دوران بچگی.... جوونی.... بابا.... مامان.... بابا بزرگ... مامان بزرگ.... زمان.... زمان و زمان...... هیچوقت برنمیگردن....... و تو مثل پاپا نورالله رفتی..... رفتی تا یاد و خاطرت برای همیشه تو دل من بمونه. منو ببخش بابا بزرگ....... توروخدا منو ببخش. ازت خواهش میکنم منو حلال کن که نتونستم برات نوه خوبی باشم. حلالم کن.......
از خدا میخوام که بهت آرامش ابدی بده و در کنار فرشته های مهربونش جای امنی بهت بده تا توی اون دنیا حیات شیرینی داشته باشی و هی به ما بخندی. سلام منو به پاپا نورالله و عمو محمد علی و زینب و بقیه برسون که میدونم و مطمئنم همه تون بهترین جا هستین و در کنار هم توی بهشت.......... خدا رحمتت کنه بابا بزرگ.... خدا بیامرزدت عزیز دلم.......


بابا بزرگم........
