روزهای آفتابی
ایستادهاید بغل خیابان، منتظر تاکسی. آفتاب داغ و پرنور درست جلوی چشمهایتان است. چه کار میکنید؟
اگر ژیگول باشید، کرم ضد آفتاب زدهاید و عینک آفتابیتان را هم میزنید.
اگر معلم باشید، برگههای امتحانی بچهها را میگیرید جلوی صورتتان.
اگر دانشجو باشید، جزوههایتان را میگیرید جلوی صورتتان.
اگر مهندس باشید، ورقها و نقشههایتان را میگیرید جلوی صورتتان.
اگر خانهدار باشید، کیسه خریدهایتان را میگیرید جلوی صورتتان.
اگر کارگر باشید، لباسهای خاکیتان را میگیرید جلوی صورتتان.
اگر مطبوعاتچی باشید، مجله و روزنامهتان را میگیرید جلوی صورتتان.
اگر شکمو باشید، ساندیستان را میگیرید جلوی صورتتان.
و اگر هیچ چیزی دم دست نداشته باشید، دستتان را میگیرید جلوی صورتتان.
...
اما اگر مادر باشید،
آن وقت، برگههای امتحانی بچهها، جزوههایتان، ورقها و نقشههایتان، کیسه خریدهایتان، لباسهای خاکیتان، مجله و روزنامهتان، ساندیستان و در نهایت اگر هیچ چیزی دم دست نداشته باشید، دستتان را...
میگیرید جلوی صورت بچهتان.


روزهای آفتابی
