محمد علیمحمد علی، تا این لحظه: 16 سال و 9 روز سن داره

حاج علی مامانی

می خواهم چنین نباشم و چنان باشم

1390/5/5 8:56
نویسنده : یاسمین
346 بازدید
اشتراک گذاری

 اگر فرصت داشتم که کودکم را دوباره بزرگ کنم به جای آن که انگشت اشاره ام را به سمت او بگیرم
در کنارش انگشتانم را در رنگ قرمز فرو می بردم و نقاشی می کردم ...
اگر فرصت داشتم کودکم را دوباره بزرگ کنم به جای ایراد گرفتن به او به فکر ایجاد ارتباط بیشتر با او بودم ..
بیشتر از آن که به ساعتم نگاه کنم به او با مهر نگاه می کردم ...
سعی می کردم کمتر درباره اش بدانم... اما به او بیشتر توجه می کردم...
به جای اصول راه رفتن اصول پرواز کردن و دویدن را با او تمرین می کردم ...
از جدی بازی کردن دست بر می داشتم و بازی را جدی می گرفتم ..
در مزارع بیشتر می دویدم و به ستارگان بیشتر خیره می شدم ...
کمتر به او سخت می گرفتم و بیشتر تائیدش می کردم ...
اول احترام به او را در خود می ساختم و آنگاه خانه و کاشانه اش را
و بیشتر از آن چه که عشق به قدرت را یادش دهم ... قدرت عشق را به او می آموختم ...

علی عزیزم

سعی میکنم برایت بهترین باشم

دوستت دارم تا بینهایت حضور

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (27)

مامان زینب
5 مرداد 90 9:44
به این اسم لینک کنین دخمل ناز(زینب طلا)
منم لینکتون میکنم همین الان


مامان هانیه سادات
5 مرداد 90 17:31
سلام. ممنون که به ما افتخار دادی. عزیزم من شاغلم. دبیرم. 4 روز در هفته سر کار میرم. 3 روز خونه ام.البته کارمو خیلی دوست دارم. ولی شما اگه فکر میکنی کار بیرون به زندگی یا تربیت علی جون لطمه جدی میزنه میتونی اونو کنار بذاری.البته خانمای فراوونی هستن که با وجود بچه به کارشون هم میرسن. قبول دارم سخته .بعد از مرخصی زایمان(6 ماهگی هانیه) از سرکار که بر میگشتم فقط گریه میکردم و دخترمو بغل میکردم ولی کم کم عادت کردیم. اگه میشه تا 2 سالگی علی مرخصی بگیر. تا اون موقع کاملا غذاخور شده و خیالت راحت تره. انشاالله بتونی تصمیم درستی بگیری.
مامان وانیا
5 مرداد 90 17:42
با اینهمه احساس و علاقه حتما بهترین هستید

دوست عزیز شما به من خیلی لطف داری و همیشه باعث میشی که روحیه بگیرم.
مائده
6 مرداد 90 11:10
سلام مامان با احساس علی.
من یه دختر مجردم.شغلمم دبیریه. چون 4روز در هفته توشهرستان دیگه درس می دو اصلا نمیتونم به ازدواج و تشکیل زندگی جدید فکرکنم.احساس میکنم نمیتونم از پس مسئولیتش بر بیام.شما قبل ازدواجم سرکار می رفتید؟میشه لطفا کمکم کنید؟آخه شماهم مثل من آدم با احساسی هستید.


سلام مائده جون.توکل کن به خداکن و ازدواج کن چون تا وقتی که بچه نداری میتونی هم سرکار بری هم به همسرت برسی سخته اما شدنیه.وقتی هم باردار شدی شاید کارت منتقل شد به شهر خودتون.من کارمند هستم و کارم تابستون و زمستون نداره.اما کار شما با بچه بیشتر سازگاره.اما در کل پیش بچه موندن مطمئنا" خیلی بهتره.من قبل از ازدواج هم کارمند بودم.
مائده
6 مرداد 90 11:14
عزیزم ممنون که عکسای پسر نازتو برامون گذاشتی.ماشاالله خیلی بانمکه. من عاشقه پسر بچه هایی هستم که چهرشونو یجوری می کنن که انگار بالا سرشون علامته سوال داره می چرخه.مطمعنم که پسرتون یه آدمه بزرگ می شه.


ممنونم عزیزم.من امروز همایش شیر مادر بودم دکتر از مضرات دوری شیرخوار از مادر میگفت.که واقعا روی من تاثیر گذاشت.
مائده
9 مرداد 90 0:08
وای یاسمین جون الان داشتم تووبت میچرخیدم که چشمم افتاد به اوقات شرعی و هواشناسی.فهمیدم اهوازی هستی.منم 8ساله اهواز زندگی می کنم.ولی در اصل ماهشهریم و کارمم همونجاست.خیلی خوشحالم که همشهری من هستی.من گرافیستم،وهمچنین دبیر گرافیکم هستم.بخاطر شغلم توسایتای مختلفی می رم ومطالب جدید سرچ میکنم.تا به سایت قشنگ و با احساس شما رسیدم.خوشحالم که نویسنده این وب قشنگ یه خوزستانیه.بهت افتخار میکنم


سلام خانمی.من هم در دانشگاه ماهشهر درس خوندم و مهندسیم گرفتم.میدونم رفت و آمد به ماهشهر سختی خاص خودش داره اما میتونی همه کلاسهات در دو روز بگیری(از صبح تا عصر)و بعد با خیال راحت به زندگیت برسی.من برات دعا میکنم که خوشبخت و عاقبت به خیر بشی.
مائده
9 مرداد 90 0:11
حق با شماس.باید بیشتر بهش فکر کنم. عزیزم از راهنماییت بی نهایت ممنونم.محمد علی رو از طرف من ببوسید.


از لطف شما ممنونم.
مائده
9 مرداد 90 14:40
سلام مهربونترین مامان دنیا
کاش میشد کلاسامو2روز بگیرم ولی ماهشهر 1کاردانش بیشتر نداره و منم فقط باید اونجا درس بدم.فکرم خیلی بهم ریخته.زنگی توخوابگاه واقعا برام سخته.ممنون که بهم دلگرمی دادی و خیلی خوشحالم که دوستی روشن فکر و مهربونی مثل شما پیداکردم.{همیشه خوشبخت زندگی کنی همشهری}


سلام عزیزم.من شما رو واقعا درک میکنم زندگی تو خوابگاه خیلی سخته.من یکی از همکارم بعد از سه سال کار در ماهشهر تونست انتقالی بگیره بیاد اهواز و حالا هم ازدواج کرده اما دبیر نیست.عزیزم زندگیت به روال معمول ادامه بده که خدا بهترینها رو برای بنده هاش میخواد.
مامان آرین
9 مرداد 90 19:18
واااااااااااااااای یاسمین دلم یهو گرفت .
مائده
10 مرداد 90 11:55
ممنون که بلاخره یکی پیداشد که منو درک کنه.بینهایت از لطفت و راهنماییت ممنونم. مجبورم تا تکلیف کارم مشخص نشده مجرد بمونم.ولی اگه خدا بخواد باکمک سهمیه جانبازی بابام سال آینده انتقالی می گیرم.ولی 1سال توماهشهرکارکردن واقعا سخته.بلاهایی این مدت سرم اومده که حتی جرات بیانشو برای تنها خواهرم هم ندارم.تورو خدا تو این ماه برام دعا کنید.دوستون دارو.بوووووووووووس


اگه توی این مدت مورد خوبی پیدا شد از دست نده و سعی کن موضوع رو خوب توضیح بدی و به کمک هم راه حل پیدا کنید.مائده گل من خواهر ندارم میشه شما خواهر من بشید تا علی من هم خاله داشته باشه.من چون در ماهشهر درس خوندم تا حدودی درکت میکنم عزیزم.
مائده
10 مرداد 90 13:30
وااااای عزیزم.چشم خیلی خوشحال میشم اگه منو به عنوان خواهرتون بپذیرید.من برادر ندارم.فقط یه خواهر دارم که اونم ازدواج کرده و من اکثر مواقع تنها هستم.هنوزم خبری از خاله شدنم نیست.خیلی دوستداشتم زودتر این اتفاق بیفته که الان به آرزوم رسیدم.یاسمین جون بخدا ندیده خیلی دوست دارم.علی رو از طرف من یه ماچ محکمش کن.مااااااااااااااچ


منم خوشحال هستم که با شما آشنا شدم و مطمئنم که علی هم خیلی خوشحال شده که صاحب یک خاله گلی مثل شما شده.
مائده
10 مرداد 90 22:17
آجی گلم بعد از ظهر بهم خبر دادن که فردا برای امضاء لیست دروس امسال باید برم ماهشهر.خیلی ناراحتم آخه با زبان روزه سخته دنبال کار اداری برم.ولی توکل به خدا میرم و زود زود میام.راستی لطفا از شیطنت های پسر گلت عکس بگیر و واسم بذار.مثلا موقعی که داره با سیم برق ور میره.آخرش مهندس میشه.انشالله.خاله بهش افتخار میکنه و از راه دور مس بوستش.
بوووووووووووووووس


واقعا سخته خواهر گلم.اما خدا اجر مضاعف میده.چند روز پیش یک سخنرانی شنیدم که میگفت ثواب روزه در محیط سرم و گرم و در شرایط مختلف با هم فرق میکنه.باشه خاله جون عکسهام رو میزارم.
مائده
11 مرداد 90 14:59
وای خدا نکنه این روزا گذرتون به ماهشهر بیفته.هوابس ناجوانمردانه گرم بود.نه گرم نبود جهنم با شرجی بود.الان خدارو شکر می کنم که تو اهواز زندگی می کنیم.راستی یه سوال{البته اگه نخندی}
دوران حاملگی چه حسی داره و وقتی آروم آروم شکم شروع به جلو اومدن می کنه خانم ها ناراحت نمیشن؟
من همیشه عاشق شکم خانمای باردار بودم و از اندام اونا طراحی کردم.آخه فیگور ایستادنشون با همه فرق می کنه.{دست به کمر انگار دعوادارن و میخوان از یکی دفاع کنن}


سلام مائده جان.واقعا راست میگی یک سال ترم تابستونه گرفتم و هلاک شدم.وای من هم عاشق شکم خانمهای باردارهستم و من که از اینکه شکمم بزرگ میشد احساس خوبی داشتم البته شکمم که تا چهار ماهگی اصلا پیدا نبود اما یک دفعه نمایان شد.در ضمن آجی گلم میشه برای خودت یک وبلاگ درست کنی تا من اونجا برات نظر بنویسم چون همه چی رو نمیشه اینجا گفت.
عزیزم میشه بگی چند ساله هستی؟خیلی دوست دارم ببینمت.
مائده
12 مرداد 90 10:14
سلام عزیزم
چشم خودم توفکرش هستم.دوران دانشگاه سایت درست کردم ولی اصلا آدرسش یادم نیست.ولی به خاطر آجی گلم حتما مطالب جدید جمع میکنم و یه سایت می سازم.
من متولد آبان 65 هستم.دیگه دارم پیر میشم.


میشه بیای محل کارم تا از نزدیک با خواهر گلم آشنا بشم.در ضمن تازه در اوج جوانی هستی.من که خیلی خوشحالم که با شما آشنا شدم.
مائده
12 مرداد 90 10:47
چشم یاسمین جونم.
راستی شما اصلا از خودتون هیچی نگفتی.شما کجا کار میکنید و چندسالتونه؟


من دو سال از شما بزرگتر هستم و در دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور کار میکنم.
مائده
12 مرداد 90 10:55
واااااااااااای باورم نمی شه.یعنی همین نزدیک خونه ما هستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خونه ما هم گلستانه.بخدا خیلی خوشحالم


چقدر قشنگ ابراز احساس میکنی.حالا که نزدیکی شنبه بیا اینجا.
مائده
12 مرداد 90 11:08
قربونتون برم باور کنید خیلی خوشحال شدم.دانش آموزامم همیشه بهم میگفتن که خیلی ریز و قشنگ ذوق می کنم.چشم حتما عزیزم.
ولی از کجا شمارو پیدا کنم؟
اسم بخش یا اتاقتون چیه؟


شماره مبایلت رو به صورت پیام خصوصی بفرست تا برات smsکنم.
مائده
12 مرداد 90 13:35
یاسمین جون شمارمو دریافت کردی؟


بله عزیزم دریافت کردم.ببخش که جواب شما رو ندادم من تو نت نبودم.الان دیدم.
مائده
13 مرداد 90 1:14
می خوام یه اعترافی کنم.وقتی بچه بودم خالم به دخترش اجبار میکرد که به من بگه خاله مائده،آخه ازش 7سال بزرگتر بودم.ولی من همیشه بابت این لقب {خاله} با دیگران دعوا میکردم.ولی الان که شما خواستین من خاله علی نازتون باشم یه احساس قشنگی دارم.احساس خوبیه،انگار تازه دارم بزرگ میشم.انگار مدتهای زیادی هست که شمارومیشناسم. بخدا این چنروزه خیلی خوشحالم.زندگی رنگ نیلوفری به خودش گرفته. به علی بگید که خالش خیییلی دوستش داره. ایییییییی جانم
مائده
15 مرداد 90 12:40
واای یاسمین جون از لطفت بی نهایت ممنونم.باورکن از دیشب خیلی استرس داشتم که چجوری بات روبرو بشم.اصلا چی باید بگم.ولی الان خیلی خوشحالم.تاحالا دوستی به آرومی ومتانت شما نداشتم.
به علی حسودیم شدکه همچین مامان خوشگل و مهربونی داره.


من هم استرس داشتم اما از دیدن شما خیلی خوشحال شدم در ضمن من لایق این همه لطف نیستم.ممنونم.
مائده
16 مرداد 90 11:47
سالام عزیزم
خدانکنه آجی گلم خسته باشه.راستی میشه بگی تولد علی جان دقیقا چه تاریخی هستش؟با تاریخ بالای وب که حساب کردم اواخر مهر میشه درسته؟


علیک سلام.واقعا دلم برای طبیعت بکر و دست نخورده تنگ شده.علی متولد 20 مهر 1390
مائده
16 مرداد 90 15:40
خیلی خوشحالم که یه خواهر باحجاب دارم.راستشوبخوای من خیلی حجابودوستدارم ولی بخاطر خانوادم نمی تونم اونطور که دوستدارم باشم.نمیگم که پدر و مادرم منو منع میکنن نه منظورم فامیل هستن که مسخره می کنن.بخاطر همین همیشه یواشکی چادر میزنم و می ترسم آخرش بایکی ازدواج کنم که عین اونا باشه.آخه خانواده های مومن تمام چشمشون به ظاهر دختره نه باطنش.تمام خواستگارامم همشون یه دختر خوشگل میخوان که وقتی باشون بیرون راه میرن به رنگ رنگی بودن همسرشون افتخار کنن.
یاسمین جون واقعا نمدونم چطور باید این مشکلمو حل کنم.می شه لطفا به خواهر کوچیکت کمک کنی؟بخدا خیلی از طرز پوشش خانوادم خستم ولی نمیتونم بهشون حرف بزنم آخه من قد اونا زبون ندارم.[h
عزیز دلم وقتی کسی به چیزی معتقد باشه حرفهای دیگران در او تاثیر نمیگذارد که هیچ بلکه او را برای رسیدن به هدفش مصمم تر میکنه.در ضمن برای ابراز مذهبی بودن اولین قدم داشتن حجاب درسته کسی که نتونه ظاهرش رو اسلامی کنه مطمئنا" اسلام به درونش راه نیافته یا هنوز باورش کامل نشده پس به خانواده های مذهبی حق بده در ضمن همه پسرها اینجوری که شما میگین نیستن.در ضمن احترام خانواده ات را کاملا حفظ کن و برای داشتن حجاب کامل نیازی به داشتن زبون نیست تو کار خودت رو بکن.برات آرزوی موفقیت میکنم.
مائده
17 مرداد 90 10:50
ممنون از راهنماییت.ولی من یه مشکلی با گرفتن چادر دارم.هروقت اولش می خوام روسرم بذارم کاملا موهام پوشیدست ولی بعد 5دقیقه چادر مقنعه روعقب میکشه.هرقدرم امتحان می کنم درست نمیشه.نمیدونم باید چطور بزنم.


میتونی از هد استفاده کنی یا اینکه کش چادرت رو محکم تر کنی.در ضمن سعی از روسری یا مقنعه که نخش بیشتره استفاده کنی
مائده
17 مرداد 90 12:47
ممنون. آره پیشنهاد خوبیه.تا حالا به مقنعه کاملا نخی فکرنکرده بودم.
من2ساله دارم تلاش میکنم ولی بازم مشکل دارم.
وقتی خواستم ببینمت نمی دونستم که چطور دختری هستی.عقلم میگفت نرم ولی یه چیزی به دلم میگفت که حتما باید ببینمت و بات آشنا بشم.الانم خیلی خوشحالم که بالاخره یکی پیداشده که کمکم کنه.آخه من تاحالا درباره این مشکلم با هیچکس صحبت نکردم.الان احساس آرامش و اعتماد به نفس بالاتری دارم چون الان میدونم باکمک خواهر گلم به اون اهدافی که واقعا دوست دارم میرسم. انشالله همیشه تو زندگیت موفق باشی.واقعا دوستت دارم.کاش یه روز بتونم مثل شما بشم.واقعا آرزومه


من هم خوشحالم که میتونم برات کاری بکنم.در ضمن خودت واقعا خوبی و احتیاج نداری مثل کسی باشی.
مائده
22 مرداد 90 15:11
سلام گلم.واقعا دلم براشما و علی جونی تنگ شده بود.وااای مبارک باشه موهای علی رو کوتاه کردین؟حتما عکسای شو بذار میخوام ببینم عزیزخاله چه شکلی شده.راستی بین مطالبت یه چیزوکم داری.(البته ببخش که میگم)
چی شد که اسم پسرت رو محمد علی گذاشتی؟خیلی دوستدارم بدونم.مطمعنا علی جونم در آینده ازتون سوال می پرسه.
از راه دور می بوسمتون
خانمی مدتی از شما خبری نبود.راست میگی.حتما مینویسم.دلم برات تنگ شده.
مائده
23 مرداد 90 15:00
سلام عزیزم نماز روز قبول باشه.راستشوبخوای شبها ازساعت1 میشینم قرآن می خونم تا سحر.بعد نماز صبحم میخوابم تا حدود 1.من از 11سالگی زخم معده داشتم و نمی تونستم روزه بگیرم.تازه 4ساله خوب شدم ودارم از این ماه لذت می برم.امیدوارم شما همیشه سالم وسلامت باشید


خوش به سعادتت.ما رو هم دعا کن.خیلی خوشحال شدم که حالت خوب شده و میتونی روزه بگیری.بوسسسسسسسسس
مائده
24 مرداد 90 14:51
یاسمین جون من واقعا این حستو درک میکنم.منم از 3ساله پیش عضو موسسه خیریه بچه های سرطانی بیمارستان گلستان هستم.ولی با بچه ها ارتباط ندارم.یعنی شرطم از اول همین بود که فقط کمک مالی یا اداری بهشون کنم.آخه پسر خاله منم 4ساله که بود براثرهمین بیماری فوت کرد.اون تنهاهمبازی دوران کودکیم بود. بخاطر همین نمیتونم با همچین بچه هایی روبرو بشم.
بازبون روزه برای تمام بچه ها دعا می کنم که همیشه سالم و شاد باشن.
عزیزم شماهم نگرانی برات خوب نیست.قول بده همیشه بخندی وشاد باشی.
علی جون یه مامان شاد شاد شاد شاد دوست داره هااااااااااااااااااااا


گل من از لطفت ممنونم.آخه سرما خوردم.اما سعی میکنم شاد شاد شاد باشم.