محمد علیمحمد علی، تا این لحظه: 16 سال و 9 روز سن داره

حاج علی مامانی

پسر خوب

علی مامانی سلام. پسر خوب چرا دیشب خوب نخوابیدی؟عزیزم تا صبح من و تو connect بودیم.بعد با این اوضاعم صبح اومدم سرکار.با اینکه دیشب خیلی اذیتم کردی اما دم برات خیلی تنگ شده کی میشه بیام خونه و تو رو ببینم عزیزم.بوسسسسسسسسسسسسس. راستی امروز پیش مادر جون هستی با اینکه امروز بابایی تعطیله اما براش کلاس گذاشته بودن.مامان بزرگت نتونست نگهت داره اما مامان جون به خاطر شما نرفت دندونپزشکی.1 ساعت پیش هم که تماس گرفتم مامان جون داشت علی بازی میکرد و میگفت که امروز پسر خیلی خوبی بودی و تا ساعت 9.30 خواب بودی.دوست دارم عسلکم.
15 تير 1390

ایام نشاط

ایــام نشـاط و شـور امـت آمــد هنگام سرور و اخذ حاجت آمد روز سـه و چهــار و پنج مــاه شعبــــان   از جـانـب حـق سـه پیـک رحمـت آمــــــد میلاد حسین است و اباالفضل و علی   یعنـی کــــه سـه منشـاء سعــادت آمــد آن ماه که ماه حاجتش میخواننــد ما بیـن دو خـورشیـد امـامـت آمد نـــور ابـــدی و ازلـــی میـــآیـــــد بــر عـالــم ایجاد ولی میــــآیــــــد مجموعه حسن و عشق وایثار و کرم   یعنــی کــه حسیــن بــن علــــی میـآیـــد میـلاد با سعــادت سومین امام معصوم ، حضرت اباعبدالله الحسین (ع) ، سرور آزادگان جهان حضرت ابوالفضل العباس (ع)، سمبل مقاومت و وف...
15 تير 1390

مقايسه

كمي زمان ميبره  هر مادري ياد بگيره كه نبايد بچه اش رو با سايرين مقايسه كنه و براي بچه اش شخصيتي منحصر به فرد قايل بشه كه قياسش با ديگر بچه ها معنايي نداره. منم از اون دست مادرها بودم كه اوايل علی رو با ديگران مقايسه مي كردم. از جلو بودنش در برخي موارد حسابي ذوق مي كردم و از عقب بودنش تو بعضي كارها خيلي غصه مي خوردم. ولي الان ديگه حسابي با روحيات و توانايي هاش اشنا شدم و فهميدم كه شخصيتي منحصر به خودش داره. اخلاق، رفتار و توانايي هايي مخصوص كه دليلي نداره ديگران هم اونا رو داشته باشند و بالعكس. بچه ها بالاخره دير يا زود همه به نقطه اي مي رسند كه راه مي افتند و حرف مي زنند و غذا مي خورن...
15 تير 1390

زماني براي شلختگي مادرها

خوابيدن بچه يعني فرصت براي روشن كردن لباسشويي . جمع كردن رختها از بالكن. پر كردن ظرفشويي. مرتب كردن كابينتهاي منفجر شده . اويزان كردن شلوارهاي شوهر به رخت آويز جديد. شستن لباسهاي بچه. مرتب كردن تخت. پختن شام بچه خوابيد. رختها هنوز توي باد تاب ميخورن. شلوارهاي شوهر روي زمينه. لباسهاي كثيف از دهن باز لباسشويي بيرونن و سينك پر از ظرفهاي كثيفه. برداشتن يه بشقاب از كابينت بهمني از ليوان و فنجون رو سرازير ميكنه. بله اين خونه زنيه كه وقتي بچه ش خوابيده  با يه ظرف گيلاس و زردآلو  میاد روی مبل جلوی تلویزیون میشینه و بعد چون بچه ش بيدار شده احتمالن براي شام پيتزا سفارش ميده. ...
15 تير 1390

روزهای آخر

حاملگی وقتی به روزهای آخر نزدیک میشود یعنی خستگی و بیحوصلگی مداوم و بی دلیل کمک خواستن برای پوشیدن جوراب احساست متناقض کرایه کردن دستشویی اضطرابی به نام "نکنه الان بیاد" ظاهر شدن ناگهانی خطهای قهوه ای روی شکم دست و پاهای پف کرده نقشه کشیدن برای روزهای بعد غرق شدن در رویای لباسهای سابق کتابهای تربیت کودک توی خواب نشستن برای غلتیدن حاملگی در روزهای آخر یعنی دویدن در سرازیری یعنی ساعت شماطه داری که تیک تاک کنان به لحظه موعود نزدیک میشود برگرفته از وبلاگ یکی از دوستان
15 تير 1390

گواهی

از: مامان                                                                                    به: خوانندگان عزيز بدين وسيله گواهي مي شود جناب آقاي علی از تاريخ 89/7/20 تا كنون كمال همكاري را با مامانش داشته و اينجانب رضايت خود را از ايشان اعلام مي دارم.       ...
15 تير 1390

شغل تمام وقت مادری

زندگی من کلا عوض شده. اولویتهایم، آرزوهایم، هدفهایم، روش زندگیم، همه و همه تحت تاثیر قرار گرفته.آیا میتوانم همه کارهایی که آرزو داشتم انجام بدهم؟ نه. ایا میتوانم به همه هدفهایی که برای زندگیم مهم بود و سالها برایشان تلاش کرده بودم (و بعضی ها در حال تحقق بودند) دست پیدا کنم؟ نه.... اما مساله این است که برایم مهم نیست. تمام زندگی شغلی و آرزوهای دور و درازم در کنار این پست جدید (شغل تمام وقت، 24 ساعته، بدون مرخصی و  بدون چشمداشت مادری) بی زرق و برق و بی آب و رنگ است. ارزش آنها برای من کم نشده، بلکه ارزش این یکی خیلی زیاد است، مثل خورشیدی که نور چراغ قوه در کنارش دیده نمیشود. مادری سخت است.زندگی من پر از تعارض و دلمشغولی است. گاهی خسته می...
14 تير 1390